تبلیغات
یآسِمان - هر روز از آینده می ترسیدم

یآسِمان

سیر_نمیشوم_ز_تو

قبلنا... ینی اون موقع هایی که هنوز با شقا (همون شقایق :دی) نبودم... همش به فکر آینده م و زندگی مشترکم بودم... که آیا چطور میشه؟ چجوری میشه؟ خانومم دوستم خواهد داشت؟ چقد باهام راه میاد؟ چقد پایه میشه؟ چقد دیوونه میشه و... وخیلی میترسیدم از عشقای امروزی چون خانومایی رو می دیدم که همش دنبال پول و ماشین و خونه و... هستن یا اخلاقای عجیب غریب دارن و زندگی رو همینجوری الکی برا خودشون و شوهرشون زهر مار می کنن... خلاصه با شقا آشنا شدم و فهمیدم معنی واقعی پشت هر مرد موفق یه زن هست ینی چی.... شقای عزیز من با حرفاش... کاراش... رفتاراش و عقلانیت و عشق بی نهایتش واقعا مطمئنم کرده از آینده طوری که الان فک می کنم شرک ورزیدم به خدا... خدایا قطعا تو این اعتماد و اطمینانو بهم دادی به وسیله شقای عزیز من... هر روز هم دعا می کنم این اطمینان تا آخر عمرم باهام باشه و هیچوقت تو دلم خالی نشه... خلاصه بگم که خدا رو شکر ( و صد هزار مرتبه شکر) شقا دقیقا همون کسیه که می خواستم کسی که درکم می کنه... بخاطر من حاضره بجنگه و صبر کنه و بهم اعتماد داره... البته فک نکنین خودخواهما... منم بخاطرش می جنگم و هرررر کاری بتونم می کنم
خلاصه اینکه یه نوع ترس از آینده تو ذهنم از بین رفته و از این بابت خوشحالم... ولی یه نوع جدیدشو دارم که بعد از شروع زندگی مشترک از پسش برمیام؟    :دی ولی اینم زیاد طول نمی کشه چون شقا بهم میگه نگران نباش همه چی حله 


[ سه شنبه 22 تیر 1395 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ یاسین ] نظرات



      قالب ساز آنلاین