تبلیغات
یآسِمان - عنوان به علت طولانی بودن، اصلاح و خلاصه شد : از نو شروع میکنیم :|

یآسِمان

سیر_نمیشوم_ز_تو

اصولا احساسات از قاعده ی خاصی پیروی نمیکنن. یهو اوج میگیرن یهو فروکش میکنن یهو شروع میشن یهو تموم میشن یهو دوباره شروع میشن یهو باز فوران میکنن بعد یهو واسه همیشه خاموش میشن :|
البته عشق از این قاعده مستثناس. اساسن شروع میشه که یه بند اوج بگیره و تموم نشه. 
ولی خب به طور کلی عرض میکنم.
و ضمنا من دارم راجب خودم صحبت میکنم اصن دلیل نمیشه پایه و اساس علمی داشته باشه یا راجب هر 3584067 بازدیدکننده ی این وبلاگ صدق کنه یا اصن راجب کسی به جز خودم صدق کنه و همینطور برعکس دلیل نمیشه که صدق نکنه :| به هر حال به تحلیلام گیر ندین میخوام مقدمه چینی کنم :/
(تو پرانتز : البته اینم میدونم که این وبلاگ تازه تاسیس در بهترین حالت چار تا بازدیدکننده داره و از اون چار تا در بههههههترین حالت یک نفر ممکنه اونقدر بیکار باشن که بشینن از جزییات تحلیلای مسخره ی من ایراد بگیرن که اون یک نفرم من خودم نادیده میگیرم با اجازه :/ ولی خب وبلاگ قدیم التأسیس قبلیمم در بهترین حالت پنج تا بازدیدکننده داشت که اونجا هم در ایده آل ترین حالت یک نفر ممکن بود اونقدر بیکار باشه که بشینه به این جزییات گیر بده و از اونجایی که اون امکان هیچ وقت در وبلاگ قدیمی عزیزم به واقعیت تبدیل نمیشد پس طبق قانون احتمال احتمال اینکه در اینجا چنین چیزی رخ بده به زیر صفر میل خواهد کرد. و اگر هم رخ بده گفتم که به درک :| پس اساسن کسی گیر نمیده و من میخوام اینو بگم که کاملا در جریان این موضوع هستم و با این وجود باز هم دارم گیردهنده های خیالی ناموجود رو از گیر دادن منع میکنم یا به اصطلاح کتک میزنم :|
ولی خب به طور کلی همه ی اینا به درک گیر ندین :| پرانتزو میبندیم)
خب داشتم میگفتم احساسات (لااقل احساسات من) در حالت کلی نوسانات و فراز و فرودهای شدیدی دارن.
و در این زمینه ی نوسانات خرگونه، خرترین نوسانگر دلتنگیه :|
مثلا من الان دلم واسه وبلاگ قبلیم تنگ شده واسه خاطراتش واسه آدماش واسه هر چیزی که حتی یه اپسیلون از اونجا نشأت گرفته باشه. و من پتانسیل اینو دارم که در یک لحظه همه ی اون موارد ذکر شده به هیچ جاییم نباشه ( :| ) و در لحظه ی بعد برای هر اپسیلونش 599767580968505 قطره اشک بریزم هق هق وار :| و ریختم.
و نمیتونم ببخشم.
نمیبخشم.
نپرسید چی رو کی رو چرا چه جوری.
از توانم خارجه که انبوه خشم و دلشکستگیمو به کیبورد منتقل کنم.
دلم نمیخواد راجبش حرف بزنم.
اما نمیتونم به اون همه بی انصافی... فکر نکنم و بگذرم و ببخشم.
و نمیتونستم بدون اشاره به گذشته، آینده رو از اینجا -همین وبلاگ ینی- شروع کنم.
پس اشاره کردم. صرفا به همین دلیل.
چون شروع نصفه نیمه و پایان نصفه نیمه رو دوست ندارم. اما اونا منو خیلی دوس دارن انگار... :| بگذریم.
و همین. دتس ایناف.

*************

هم اکنون در جدال برای برقراری ارتباط با آلبوم جدید چاوشی هستم و در نظر اول تنها ترکی که بدون جدال تونست منو بگیره "آخرین اتوبوس" بود.
و همینطور در جدال برای مطالعه ی ایستایی که هنوز رغبت نکردم برم سمتش چون حالا کووووو تا شنبه :|
و همینطور پیشاپیش در جدال برای ایجاد اراده در خودم واسه انجام پروژه ی پایان ترم بیان معماری 2 که باید از هفته ی دیگه شروع کنم :|
و همینطور در جدال برای اینکه خودمو قانع کنم برای همه ی کارا به اندازه ی کافی وقت داریم و لازم نیس از این هفته شروع کنم. که البته این مورد آخریه جدال نداره اصلا. به طور پیش فرض پذیرفته شده س :)) مشخصه دیگه از وضع الانم :))))))
واقعنم وقت دارم خو :/ جدی.
و آیا کاربرد کلمه ی "جدال" در این مبحث درست بود؟ نبود؟! 
بیخیال.




+ اینجا قرار نبوده دو نفره باشه و قرار بوده فقط مال من باشه ولی خب از اونجایی که هردومون با دلایل مشترک خونه های مجازی قبلیمونو ترک کردیم، و در آینده قراره یه خونه ی واقعی مشترک داشته باشیم با بچه های مشترک و خیلی مشترکیم خلاصه ( :دی ) ، تصمیم بر اون شد که این خونه مجازیه هم بزنیم مشترکش کنیم تموم شه بره. به امید اشتراکات بیشتر :)

+ برای اون دسته از جدیدهایی که ما رو نمیشناسن.... ای جدیدها اگر وجود خارجی دارید در منوی سمت چپ وبلاگ در بخش "خونه های قبلیمون" میتونید وبلاگ های قبلیمون رو مشاهده بفرمایید هم جهت آشنایی بیشتر هم به جهت اینکه فکر نکنید حالا که همه دارن وبلاگا رو جم میکنن پامیشن میرن، ما تازه پاشدیم اومدیم وبلاگ :| نخیر ما خیلی سابقه داریم خیلی با تجربه ایم خیلی خوبیم :||||| مرسی :| 


[ دوشنبه 17 خرداد 1395 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین